تبليغاتX
http://rrresoheyl1343
 

چند حکایت طنز گونه

سلام خدمت دوستان عزيز

براي امروز از كتاب "حكايتها و لطيفه ها" (چواد سبزه اي) چند حكايت انتخاب نمودم و با اندكي تغيير در اين جا نوشتم. اگر عيب و ايرادي دارد به بزرگي خود ببخشيد. همچنان چشم به راه نظرات شما هستم.

 

پارسايي شنيد كه شخصي مي گويد: كجايند زاهدان از دنيا و راغبان به آخرت؟ پارسا گفت: سخنت را برگردان و دست روي هركه خواهي بگذار.

 

 اميري به آموزگار فرزندش گفت: پيش از آنكه خواندن و نوشتن به فرزندم بياموزي ،به او تعليم شنا بده. زيرا اگر خواندن و نوشتن را نياموزد  ديگري مي تواند به جاي او بخواند و بنويسد ولي اگر در دريا غرق شود ، كسي به عوض او نمي تواند شنا كند.

 

از حكيمي پرسيدند شر پسنديده چيست؟

گفت: ثروتمندي

 

مردي غلام خود را گفت: طعام آر و در ببند.

غلام گفت: واجب آن باشد كه اول در بندم و آنگاه طعام آرم.

گفت: تو آزادي ، چون عمل به احتياط كردي. 

 

مردي مي خواست زنش را طلاق دهد. شخصي از او پرسيد: عيبش چيست كه مي خواهي طلاقش بدهي؟پاسخ داد: آيا تا به حال شنيده اي كسي  از زنش عيبجويي كند؟

پس از آنكه زنش را طلاق داد و عده ي طلاقش سر آمد و همسر ديگري اختيار كرد همان شخص مجددا از او پرسيد: حالا بگو علت طلا قش چه بود؟جواب داد:او اكنون همسر ديگري است و  و مرا با او كاري نيست.  

 

از شخصي پرسيدند در نماز چه مي خواني؟ گفت: هجو ابولهب(سوره ي تبت)و نسب نامه ي خدا(سوره ي توحيد).

 

پسري را پرسيدند مي خواهي كه پدر تو بميرد تا ميراث وي بگيري؟ گفت: نه، اما مي خواهم كه او را بكشند تا چنانكه ميراث وي مي گيرم خونبهاي او نيز بستانم.

 

يكي را شنيدم كه در مجلس بيداران بخفت. ناگاه بادي صدا دار از وي جدا شد. بيچاره بر جست. يكي گفتش چه شد كه بر خاستي؟ گفت: پدر مرحومم را در خواب ديدم كه به من اعتراض كرد "كه اي پسر برخيز، شرط ادب نباشد تو خفته و ياران بيدار." ظريفي گفتش راست مي گويي زيرا ما هم آواز آن مرحوم را شنيديم.

 

پيري درحالت احتضار تيزي داد. پسر گفتش اي پدر در حضور خردمندان كاري مكن كه فردا از ايشان خجالت كشي. گفت اي جان پدر در اين باب غم مخور كه من ديگر اينان را نخواهم ديد.تيز=باد صدادار

 

شاعري بر فاضلي شعري خواند، چون به اتمام رسيد گفت اين را در خلا جاي گفته ام.فرمود:كه والله راست مي گويي از بوي آن پيدا بود.

 

دو شاعر ير يك سفره نشسته بودند.پالوده آوردند به غايت گرم. يكي از ايشان به ديگري گفت:اين پالوده گرم تر از جهنم و غساق است كه فردا در جهنم خواهي آشاميد.ديگري جواب داد: بيتي از اشعار خود بخوان و بر آن بدم تا هم تو بياسايي و هم ديگران.

 

كوري شب بر در خانه اي بلغزيد.فرياد كرد كه اي اهل خانه چراغي بياريد تا اين كور بيچاره به سلامت رود.يكي گفتش اگر كوري چراغ براي چه مي خواهي؟ گفت: مي خواهم آنكه چراغ آورد و دستم گيرد ، خود نيفتد.


 

نوشته شده توسط ali در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 20:59 موضوع | لینک ثابت


روز بزرگداشت استاد شهریار

روز شعر و ادب فارسي و همچنين روز بزرگداشت استاد سيد محمد حسين شهريار گرامي باد.

 

به همين بهانه قطعه شعري از اين شاعر توانا از كتاب"گنج غزل" مهدي سهيلي انتخاب كردم كه اميد است مورد پسند قرار گيرد.

 

بيوگرافي مختصري از استاد شهريار بر گرفته از كتاب "هزار سال شعر پارسي"

سيد محمد حسين بهجت تبريزي فرزند حاج مير آقا خشگنابي در سال 1283 (ه-ش) در تبريز متولد شد.

تحصيلات ابتدايي را در تبريز گذراند و سپس به تهران آمد وپس از پايان تحصيلات متوسطه وارد دانشكده ي پزشكي شد ؛ اما آن را به پايان نرساند و به دنياي شعر و شاعري گام نهاد. در ابتدا به بهجت تخلص مي كرد، اما سپس نام شهريار را برگزيد و به اين نام مشهور شد.او در غزل معاصر نو آوريهايي كرد و به شهرت رسيد. شهريار به شيوه ي نو هم آثاري دارد. آثاري نيز به زبان زادگاه خود دارد كه از دنيايي خاص بهره مند است .مجموعه ي"حيدر بابا يه سلام" او كه به زبان آذري سروده شده ، از شاهكارهاي ادبيات تركي به شمار مي رود.

 

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟

بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشداريي و بعد از مرگ سهراب آمدي

سنگدل اين زودتر مي خواستي حالاچرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم

ديگر اكنون يا جوانان ناز كن با ما چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند

درشگفتم من نمي پاشد زهم دنيا چرا ؟

در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين

خامشي شرط وفاداري بود غوغا چرا ؟

شهريارا بي حبيب خود  نمي كردي سفر

اين سفر راه قيامت مي روي تنها چرا ؟


 

نوشته شده توسط ali در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 5:1 موضوع | لینک ثابت


گذشت روزگاران

طاعات و عبادات دوستان در ماه مبارك قبول باشد انشاالله

 

قطعه شعري از استاد"مشفق كاشاني" اميد است مورد قبول بازديد كنندگان قرار گيرد

بي صبرانه منتظر نظرات شما هستم

 

گر ز ويران آشياني ياد مي شد بد نمي شد

يا دل بي خانماني شاد مي شد بد نمي شد

رفته ايم از ياد ياران با گذشت روزگاران

گر زما و آن روزگاران ياد مي شد بد نمي شد

گر به شادي خاطر آزرده ي آزاد مردان

ازغم دنياي دون آزاد مي شد بد نمي شد

گنج در ويرانه پنهان ساختن سودي نبخشد

گر از آن ويرانه اي آباد مي شد بد نمي شد

هركسي را خسرو آسا شور شيريني است بر سر

گر به حانبازي يكي فرهاد مي شد بد نمي شد

گرد اندوهي كه بنشسته است بر آيينه ي دل

از نسيم شوق اگر بر باد مي شد بد نمي شد

تا كه داد خويشتن گيرد ز صياد ستمگر

صيد هم روزي اگر صياد مي شد بد نمي شد

گونه ي طفل سخن در مكتب انديشه "مشفق"

سرخ اگر از سيلي استاد مي شد بد نمي شد


 

نوشته شده توسط ali در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 5:14 موضوع | لینک ثابت


نكته

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره ي پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند


 

نوشته شده توسط ali در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت


برای دوستی که منو تنها گذاشت

خدا نگهدار عزيزم                   

  اما نميشه باورم

    توي چشام نگاه نكن             

      اين لحظه هاي آخرم

        آخه چه طور دلم بياد

          چشماتو گريون ببينم

           ميرم ولي اينو بدون

            چشم انتظارت ميشينم

             ميرم ولي گريه نكن

              نزار از عشقت بميرم

               شايد تو اوج بي كسي

                با عكست آروم بگيرم

                  ميرم ولي بدون يكي

                   خيلي تو رو دوست داره

                     يكي كه از دوري

                      تو سر به بيابون ميزاره

 خدا نگهدار عزيزم

 خدا نگهدار عزيزم

  دارم مي رم از اين ديار

     اين جا كسي منو نخواست

      تو هم منو تنها بزار

 خدا نگهدار عزيزم

  اينجا غريب بودم ولي

    هيچ كي نپرسيد از كجاست

      مسافرم بايد برم

        گريه نكن خدا نخواست

          دوستم نداشتي اما من

             عادت كردم به بودنت

              غريب بودم نا مردما

                 تو رو از من ربودنت

                   ميرم ولي بدون فقط

                     تويي دليل بودنم

خدا نگهدار عزيزم

 خدا نگهدار عزيزم

  مهمون نوازي كردنات

    منو از اين جا روندنات

      ميرم ولي گريه نكن

        نزار از عشقت بميرم

          شايد تو اوج بي كسي

            با عكست اروم بگيرم

              ميرو ولي بدون يكي

                خيلي تو رو دوست داره

                   يكي كه از دوري تو

                     سر به بيابون ميزاره

خدا نگهدار عزيزم


 

نوشته شده توسط ali در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 7:19 موضوع | لینک ثابت


معنی عشق

عشق يعنی مستی و ديوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر

عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن

عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن

عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختن

عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتظار و انتظار

عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن

عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن

عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب

عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی با پرستو پر زدن

عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان

عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته

عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن

عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی ديده بر در دوختن

عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز

عشق يعنی عالمی راز و نياز

عشق يعنی چون محمد پا به راه

عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست

عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن

عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون

عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود

عشق يعنی يک سلام و يک درود


 

نوشته شده توسط ali در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 7:10 موضوع | لینک ثابت


دنیای کودکی


 

نوشته شده توسط ali در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت


شعر طنز در ماه رمضان

اين هم چند بيت شعر طنز در ارتباط با ماه مبارك رمضان

 

ما كز پي سد جوع هرگز

در خانه ي خود غذا نداريم

خوب است كه روزه اي بگيريم

منت به سر خدا گذاريم

 

 

رمضان آمد وما نه صاف داريم و نه درد

وز چهره ي ما گرسنگي رنگ ببرد

در خانه ي ما چو خوردني چيزي نيست

اي روزه برو ور نه تو را خواهم خورد


 

نوشته شده توسط ali در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


تبریک ماه رمضان

حلول ماه مبارك رمضان بر تمامي مسلمانان مبارك باد

به همين مناسبت باذكر حديثي از رسول گرامي اسلام حضرت محمد(ص)به استقبال اين ماه مبارك مي رويم.

قال رسول الله (ص):

"وَهُوَشَهرٌ اَوَّلَهُ رَحمَهٌ وَ اَوسَطَهُ مَغفِرَهٌ وَ اخِرَهُ عِتقٌ مِنَ النّارِ "

رسول خدا (ص)فرمودند:

"رمضان ماهي است كه ابتدايش رحمت، ميانه اش مغفرت وپايانش آزادي از آتش جهنم است."


 

نوشته شده توسط ali در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting