برخاک بخواب نازنين،تختي نيست

آواره شدن ،حکايت سختي نيست

از پاکي اشکهاي خود فهميدم

لبخند هميشه راز خوشبختي نيست

-------------------

هيچکس اشکي براي ما نريخت

 هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم

 گاه بر حافظ تفال مي زنم

حافظ فرزانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم

 خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

-------------------

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق فراموشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

 

 

 


 

نوشته شده توسط ali در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 5:1 موضوع | لینک ثابت